آیدین عشق ما

کودکانه های آیدین

زززمسسستووونه، خدا سرده دمش گرممم!

1396/11/14 12:39
نویسنده : مامان مریم
150 بازدید
اشتراک گذاری

برف دیگه داشت تبدیل به رویا میشد...یعنی انقدر برف نیومده بود انقدر مدرسه ها برای آلودگی تعطیل شده بود که دیگه اومدن برف رویا بود ...صبح به صبح پشت پنجره منتظر برف بودن دیگه بی معنی شده بود ...تا یک روز شنبه شب وقتی تو رفتی بخوابی برف شروع کرد به باریدن ،اول با خودم گفتم مثل چند وقت پیش یه ربعی میباره و تموم میشه ...ولی این بار در کمتر از ۲ ساعت زمین کلاً سفیدپوش شد ...و هنوز شب به نیمه شب نرسیده بود که مدرسه ها برای فردا تعطیل شد ...تو خواب بودی من مثل بچه ها هر چند دقیقه به پشت پنجره ،باور کردنی نبود اصلاً باورم نمیشد چندبار خواستم بیام بیدارت کنم ولی فقط به خاطر اینکه حتماً هواشناسی چیزی میدونه که فردا تعطیله و صبح میتونی ببینی،منصرف می شدم...خیلی قشنگ بود
  

فردا صبح با این که میتونستم بیشتر بخوابم چون تو تعطیل بودی و حتما باشگاه هم تعطیل بود، ولی درست مثل بچگی ها هیجان زده بیدار شدم،خدای من همچین برفی را حتی تو بچگی هام هم کمتر دیده بودم،خودت بیدار شدی و انقدر هیجان داشتی که تا اومدن محمد به زور تونستم کنترلت کنم که نریم بیرون ...و محمد اومد و ....واااای چه برف بازی بود ...۸ بهمن ۹۶...فکر کنم هیچ وقت این تاریخ رو فراموش نکنم

بیشتر از سر کوچه نشد که بریم...ماشین بیرون آوردن که اصلا امکان نداشت و همه جا قشنگ بود چه نیاز به جای دور...
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


فردا صبحش با هیجان بیدار شدی و اول رفتی پشت پنجره که برف تموم نشده!؟
همش اصرار که بریم برف بازی و منم منتظر موندم محمد اومد اول باشگاه رو رفتم و بعد تو مسیر دیدم اصلا مثل دیروز نیست و زمین یخ زده و خیلی خطرناکه...ولی دل نداشتم بهت بگم نمیشه بریم...یهو یاد پشت بوم افتادم و تا رسیدم خونه گفتم بدو حاضر شو بریم پشت بوم.....و یه پشت بوم دست نخورده و یک ساعت و نیم یک نفس برف بازی و آدم برفی درست کردن و آخرش هم نصف برف ها دست نخورده بود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


این دوتا عکس خیلی جالبه
بهم گفتی مثلا یکی مون در گوش اولوف( اسم آدم برفی ات برگرفته از انیمیشن فروزن) داره چیزی میگه و اون یکی میخواد بفهمه چی گفت!؟
یعنی عاااشق تز عکس دادنتم

 

 

 

 

 

 

 

 


صبح روز سوم دیگه مدارس باز بود و مهد برقرار....اما قبل از رفتن گفتی اول بریم ببینیم اولوف خوبه!؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


روزهای بعدی دیگه وااااقعا کوچه و خیابون سرسره بازار بود...صدای گازو سرخوردن ماشین ها تموم نمیشد...واسه همین تو خونه سرگرم شدیم

 

 

 

 


نمایش عروسکی اجرا کردی برام....منم صدا پیشه بودم و اگه دست کم می‌آوردی نقش هم داشتم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


و تونل درست کردن که اصلا تموم نمیشه...فقط خلاقانه تر میشه🤪

 

 

 

 


دندون بالایی لق شده پسرک!
دیگه این بار از زیر خنده های بی دندون نمیشه در بری

 

 

پسندها (7)
نظرات (7) مشاهده جعبه ارسال نظر
عمه فروغعمه فروغ
14 بهمن 96 13:24
چه عکس های شاد و پرهیجانی😍😍 همیشه شاد باشین مریم عزیزم😘
مامان مریم
پاسخ
مرررسی فروغ عزیزمبوسبغلمحبت
مامان ریحانهمامان ریحانه
14 بهمن 96 15:42
سلام مریم جونم  روزهای سرد زمستونیت به خیر  آیدین ناز و خوش خندم خوبه  اول تبریک به خاطر برنده شدن هدر اختصاصی چه عکسهای قشنگی من تنبلی کردم هنوز نفرستادم  و دوم تبریک به خاطر به تصویر کشیدن روزهای زیبای برفیتون خیلی زیبا و بی مثال همه ی شادیهاتونو به تصویر کشیده ای عزیزم و این وسط آیدین عزیزم که نقل محفلتونه الهی که همیشه لبت شاد باشه و به خنده باز بشه دوستتون دارم خیلی زیادمحبتمحبتبوسبوس
مامان مریم
پاسخ
سلام ریحانه گلممحبت مرسی عزیزم...مثل همیشه محبت داری خانومیبوس متشکرم برای آرزوهای زیبات...ببوس نازنین نازم روبغل
مامان آیسلمامان آیسل
14 بهمن 96 21:16
عکساتون خیلیی قشنگنمحبت
مامان مریم
پاسخ
ممنون دوست عزیزبوس

15 بهمن 96 9:25
ای ول مریم ... چه برفی .. چه آدم برفیایی ... چه حسای خوبیمحبت مریم قرمز چه به آیدین میادبوس چه جالب ... آیدین آدم برفی اولاف میسازه ... یسنا نقاشیش ... دیالوگای اولاف هم که همش ورد زبونشه
مامان مریم
پاسخ
بلههههه... بلاخره برف مرحمت نموده به ما نیز افتخار دادندآرام شال و کلاهش رو خودم بافتم براش با توجه به اینکه حتما قرمز بهش میاد...ست خانوادگی زدم با شال و کلاه هازبان اووووف....یه مدت گیییر کارتون فروزن بود و اولاف عزیزش...من السا بودم خودش اولاف باباش هم کریستوفخنده

15 بهمن 96 9:36
دندونشم که لق شده ... دیگه عششق کن با خنده هاشمحبت
مامان مریم
پاسخ
دو سه تا پست قبلی گفتم که درست بعد از شش سالگی دوتا از دندون پایینی ها افتاد این سومیشه...ولی دندون پایینی زیاد مشخص نیست و دندون بالایی بیفته دیگه قشنگ معلومهخندونک
مامان صدرامامان صدرا
15 بهمن 96 19:43
چه عکسای زیبایی همیشه شاد باشین محبت چقدر خانواده ای شبیه همین خدا حفظتون کنه خوشبخت باشین در کنار هم 
مامان مریم
پاسخ
مرسی دوست خوبممحبت بله ما آنقدر شبیه هم هستیم نمیشه چونه بزنیم بچه به کی رفتهخندونک متشکرم از آرزوی زیباتونآرام
مامان جونیمامان جونی
16 بهمن 96 10:06
سلام عزیزم همیشه با خوندن نوشته هات یک لبخند ملیح هست که رو لب ادم میشه که دلیلش هم بخاطر دست نوشته های زیبات و خنده های شیرین ایدین جونمه همیشه خوش باید عزیزممحبتمحبتمحبت
مامان مریم
پاسخ
سلام فاطمه گلممحبت مرسی دوست خوبم لطف داری بهمون عزیزمبوس چقدر خوشحال میشم اینجا میبینمت...خیلی ببوس پارسا جونم و حلما جونم روبغلبوس