آیدینآیدین، تا این لحظه 7 سال و 3 ماه و 15 روز سن دارد

آیدین عشق ما

روزهای ما

هوا خیلی خوب شده حداقل من دیگه از استرس اینکه سردت نشه راحت شدم حالا میتونیم بدون 2 کیلو لباس بریم بیرون! البته تو کماکان ددری نیستی ولی یه جوری راضیت میکنم آخه حیفه از این فصل استفاده نکنیم عاشق پشت بومی هرروز نیم ساعتی اونجا مشغولی و پارک البته نه وسایل بازیش! کنجکاوی تو باغچه و پرتاپ سنگ ریزه!!! پیاده روی با کالسکه هم داریم ، بله تعجب نکن تو سوار کالسکت نمیشی بلکه پا به پای من هلش میدی و من با فاصله باید کنترلش کنم چون اگه ببینی شاکی میشی!!! بله آقا کوچولویی که حالا بزرگ شدی و داری اینارو میخونی بایدم بخندی! خونه مامانی هم واسه خودت سبد اسباب بازی داری و کلی مشغولی..... خلاصه اینکه این فصل خیلی خوبه و تو هم خیلی بزرگ شدی آقا کوچولو! &n...
22 فروردين 1393

گوجه سبز

بازم بهار و بازم نوبرانه میوه ها و بابا محمد هم مثل هر سال یادش مونده که من گوجه سبز و توت فرنگی دوست دارم ولی.... اصلا فکرشم نمیکردم که جوجو هم عاشق گوجه سبز بشه! در مورد توت فرنگی تلاش کردم و بگی نگی یه چیزایی خوردی ولی گوجه سبزو وقتی من میخوردم از دستم گرفتی تست کردی و بعد از کلی روترش کردن و خندیدن من با کمال میل تا تهشو خوردی و هستشو هم تحویل دادی و با اصرار من مبنی بر قبول تکه های برش خورده موافقت نشد و شما تمایل به خوردن گوجه سبز کامل داری.... البته چندتایی هسته قورت دادی تا حرفه ای شدی!!!                                         ...
19 فروردين 1393

سفر و گردش

بازم بهار شده و بازم فیل بابا محمدت یاد هندوستان کرده!!! بازم مسافرتهای پی در پی به شمال واین بار وسط فروردین که به نظر من هنوز زوده ولی...... با سپیده و عمو امیر راهی ویلاشون شدیم و خیلی بهت خوش گذشت ....آب بازی و خاک بازی و دائم درحال تعویض لباس و روز بعد مهمون داشتیم که یه نینی 1 سال از تو کوچیکتر هم داشتند و تو از دبدن مهرسا کوچولوی 5/5 ماهه که همه جا سینه خیز میرفت کلی ذوق کرده بودی و همش میبوسیدیش..... شما کوچولوهارو دریا هم بردیم و در کل سفر خوبی بود                                           و دو هفت...
18 فروردين 1393

دومین عید پسری

امسال عید تو 1 سال و نیمه هستی حرف میزنی ، راه میری ، بلند میخندی و این عید با هر سال متفاوته ... عاشق ماهی قرمزات شدی که بعد آرایشگاه و کوتاه شدن موهات برات خریدم ، تازه یه بارم با هم با شلوغی خیابونا همراه شدیم ولی اینبار به نیت لذت بردن تو و ..... خونه تکونی با کمک تو  ......... و امسال عید برام قشنگتره ، لذت داشتن یه پسر کوچولوی شیرین که با شیرین کاریاش به زندگی هیجان میده و اونقدر کنجکاوه که همش باید دنبالش بدویی که فضولیش کار دستت نده!!! من هفت سینمو امسال رو میز نهارخوری چیدم ولی خونه مامانی رو میزه و از نظر تو لزومی نداره و جاش درست نیست!!!!!!!                  اون سب...
16 فروردين 1393
1