آیدینآیدین، تا این لحظه 7 سال و 3 ماه و 15 روز سن دارد

آیدین عشق ما

آیدین پستونکی میشه

چند باری که برای خرید سیسمونی با مامان و مهین رفته بودیم هر وقت هر کدومشون با ذوق پستونک نشون میدادند من محکم میگفتم نههههههه .... نگران بد فرم شدن لب و دندونت بودم و غافل از اینکه یه نوزاد کولیکی باعث میشه از همه مواضعم عقب نشینی کنم ...... 1 ماهه بودی که بابایی برات پستونک خرید و حالا تو قبولش نمیکردی و این شد که یه ظرف آب قند تو یه پیش دستی تا 6 ماهگی همراه ما شد چون تو بدون اون پستونکو نمیگرفتی و بابای حساست دائمأ در حال تعویض آب قند مذکور بود.... البته تو به نظر مامانت احترام گذا شتی و هیچ وقت واقعأ پستونکی نشدی فقط موقع خواب نیمروز و قبل از 1 سالگی کاملأ باهاش خداحافظی کردی ...
6 اسفند 1392

شیرین و پردردسر

هیچ وقت همه چیز اونجوری که آدم تو ذهنش تصور میکنه پیش نمیره چیزی که من هم هیچوقت فکرشم نکرده بودم این بود که تو بخوای هفت روز اول زندگیت بیمارستان بستری بشی.... وچقدرررررررررررررر سخت گذشت از لم دادن تو تحت بزرگ کنار یه نوزاد کوچولوی شیرین و لبخندهای قشنگ تحویل ملاقات کننده ها دادن فقط تصورش باقی موند تو اصلأ وارد بخش نشدی از اتاق زایمان یه راست رفتی بحش نوزادان و هفت روز بعد مرخص شدی و کاملأ معلومه که من و بابا چی کشیدیم .................. روز دهم برات جشن گرفتیم قربونی کردیم بابایی تو گوشت بعد از اذان اسمتو زمزمه کرد و اول بابا محمد و بعد همه اشک شوق ریختیم به جز دوتا آزمایش زردی و مشکوک شدن به بستری و یه دکتر عالی که همه شکیاتو باطل کرد ...
6 اسفند 1392
1