لی لی لی لی حوضک
امید
یه وقتایی....یه چیزایی...یه اتفاقاتی باعث میشه دلت بخواد زمان زود بگذره...دلت میخواد اون مرحله از زندگیت رو سریع رد کنی...ولی غافلی از اینکه چندین سال بعد حسرت همون روزها رو میخوری غافلی از اینکه تو هر شرایطی...تو هر اتفاقی میشه فقط اون موردی که ناراحتت میکنه رو نبینی و از بقیه شرایطی که جای لذت بردن داره.....لـــــــــــــــذت ببری مثل اون دو ماه اول زندگیت که کولیک داشتی...که هرروز میگفتم کاش چشمامو ببندم و وقتی باز میکنم تو شش ماهه شده باشی...و الان دلم تنگه برای اون موجود کوچولویی که باید دمر رو دستم تاب میدادم شاید آروم بگیره مثل دوران بارداری و معده دردهایی که دلت میخواست زود این 9 ماه بگذره و کوچولوت بیاد بغلت...و الان گاهی ...
تعطیلات 94
درسته بهار خیلی قشنگه....درسته از نظر من سلطان فصلهاست...ولی برای یه پایتخت نشین از همه لذت بخش تر اینه که همه تعطیلات رو از زیبایی های شهرش که تو شلوغی ها جرئت استفاده ازش رو نداره لذت ببره من برخلاف همه اونایی که میگن تهران بده و شلوغه و دوده و ....خیلی شهرمو دوست دارم.... چون از بچگی باهاش خاطره ها دارم...درسته تو این خاطرات شهرم دگرگون شد....خاطرات جنگ و بمب هایی که رو سرمون میومد...خاطرات قحطی ها و صف کوپن ها...خاطرات بچگیم که با صدای آژیر، پناهگاه و فلاسک مامان عجین بود... درسته سفر رو دوست دارم...درسته عاشق همه روستاهایی هستم که دیدم...ولی خوب...من تو این شلوغی ها بزرگ شدم و زود دلم تنگ میشه برای همین هیاهو... و اینه که بع...
سفر نوروزی 94
يه ديواره ، يه ديواره ، يه ديواره ... يه ديواره كه پشتش هيچي نداره تو كه ديوارو پوشيدن سيه ابرون نمياد ... ديگه خورشيد از توشون بيرون يه پرندست ،يه پرندست ، يه پرندست ... يه پرندست كه از پرواز خود خستست بن و بالشو بستن دست ديروزا نمياد ... ديگه حتي به يادش فردا يه روز يه خونه اي بود كه تابستونا ... روي پشت بومش ولو ميشد خورشيد درخت انجير پيري كه تو باغ بود . .. همه ي كودكيهاي مرا ميديد اولین بار این ترانه رو 20 سالگی وقتی فقط دو ماه از غقد من و محمد میگذشت و میرفتیم یه رامسر پردرسر شنیدم! آره آیدینم تعجب نکن...دوره تو که سهله...همین الان هم دختر و پسرها محدودیت دوره مارو ندارن....تازه...
تولد محمد و شب عید
از سال اول ازدواجمون یه کار خاص کردیم...یه فیلم کوچولوی هندی کم داریم که فقط و فقط فیلم های توش تولد محمد که 29 اسفند یعنی شب عیده و لحظه سال تحویله...بعدش اون فیلم رو درمیاریم تا سال بعد....چند وقت پیش که اون فیلم رو نگاه کردم خیلی قشنگ بود...9 تا عیدی که تو چند دقیقه سن من و محمد یک سال بهش اضافه شده....5 تا سال تحویل بدون بچه و 4 تا با تو که هز سالش یک سال بزرگتر شدی...تو این فیلم 1 ساعتی میتونی 9 سال زندگی مارو... بزرگ شدنمونو...پخته شدنمونو...تفاوت چهره هامونو تو این 9 سال یکجا ببینی...حتی از 6 سال پیش که دوربین دیجیتال داریم و کلا با اون هندی کم کاری نداریم هم فقط نگه داشتیمش برای همین لحظه سال تحویل و اون فیلم قشنگ سال اول یه مریم...
خاطره تکونی
وقتی خونه تکونی خونت تموم میشه...وقتی گرد و غبار وسایل زندگیت رو میگیری نوبت خاطراتته میشینی با خودت یه سال گذشته رو زیر و رو میکنی...آدم ها و اتفاقات یک سال گذشته زندگیت رو خوب کنکاش میکنی و پیش خودت میشینی به یه قضاوت صادقانه....اینکه چه آدم هایی تو این یک سال گذشته وارد زندگیت شدن که دوسشون داشتی...دوست داشتن...ازشون یاد گرفتی...باهاشون زندگی کردی و اینکه اون افراد ثابت زندگیت رو چقدر بیشتر دوست داری...به خاطر یک سال خاطرات دیگه که به قبلی ها اضافه شد...یک سال خاطراتی که میتونست بد یا خوب باشه...تو چه نقشی داشتی تو بد یا خوب بودنشون...قبول داری کینه و مهربونی انعکاس داره؟؟؟پس خودت هم خیلی نقش داشتی تو اینکه این خاطرات برات چه شکلی ب...








