آیدینآیدین، تا این لحظه: 15 سال و 15 روز سن داره

آیدین عشق ما

یه مامان که دوست داره همیشه همسن پسرش بمونه!

تربیت با بازی درمانی

پسرک چند باری تو سفر یه اخلاق جدید و ناخوشایند از خودش رو کرد اصرار به داشتن چیزی و گریه و دادوبیداد و حتی رو زمین خوابیدن و ....... اول سعی کردیم باهاش کنار بیایم ولی بعد دیدم حالا بدون اینکه بگه چی میخواد شروع به لجبازی و دادو بیداد میکنه و شروع کردیم به کار کردن رو این موضوع از محمد خواهش کردم به گریه هات توجه نکنه چون بار اول که الکی گریه میکردی بابای دل نازکت هم پا به پات اشک ریخت و تو هم بل گرفتی دفعات بعدی محمد بیشتر همکاری کرد گرچه نمیتونست بی تفاوت هم باشه و گاهی بغلت میکرد و باهات راه میرفت که دستور میدادی کجا بره در کجارو باز کنه و وقتی دید تو واقعا خودت هم نمیدونی چی میخوای و فقط داری موقعیت خودتو میسنجی بیشتر همکاری کرد ...
20 خرداد 1393

بندر ترکمن

یکی از دوستان عمو امیر خیلی وقت بود که بهش پیشنهاد داده بود بریم به شهرشون بندر ترکمن و تعریفشو میکرد و از اونجایی که ما هم تا به حال اصلا سمت گرگان و استان گلستان نرفته بودیم قرار شد با هم یه سفر به اونجا داشته باشیم اوایل اردیبهشت طبق معمول با دو ماشین خونواده کوچولوی ما و امیرو سپیده راهی شدیم و بماند بعد 4 ساعت که راهو رفتیم امیر و محمد پشیمون شدند و خواسند که برگردیم بریم ویلای خودشون ولی من و سپیده گفتیم حالا که تا اینجا اومدیم بهتره راهو ادامه بدیم و یه جای ندیده رو ببینیم صبحانه جای خیلی قشنگی بودیم که عمو امیر یه صبحانه مفصل هم آماده کرده بود که خیلی مزه داد و ساعت 2 ظهر رسیدیم و برخلاف تصورمون خانواده دوست عمو امیر کلید آپا...
19 خرداد 1393

بابایی ها مبارکه

بابایی جون آیدین چند ماه قبل بازنشسته شد و این یکی باباییشم همین ماه و این هم آیدین و شیرینی بازنشستگی باباییش         بابایی جونا ایشالا صد و بیست ساله بشین و همیشه شاد و سلامت سایتون بالای سر ما باشه         ...
18 خرداد 1393

ویار

تو دوران بارداری اصلا نه هوس چیزی کردم و نه از چیزی بدم میومد و انگار این آقا کوچولو گذاشته بود به دنیا بیاد و خودش جبران کنه عادات غذاییت شدیدا شبیه محمد و روزی که برای اولین بار بهت فسنجون دادم و همه رو از دهنت ریختی بیرون و قیافتو در هم کردی بیشتر مطمئن شدم ولی از همه چی برام جالب تر درخواست حلوا بود بعد از تعطیلات عید یه روز عصر تو داشتی ماشین بازی میکردی و محمد زنگ زد بهم که یکی از سریال های نوروزی رو داره تلوزیون پخش مبکنه و ببینش و تا کانالو عوض کردم تو هم بازی رو بی خیال شدی و اومدی جلوی تی وی و گفتی: هانومه داله چی تار میتونی؟؟؟ گفتم: داره حلوا درست میکنه گلم. گفتی: آیدینم می  اصلا فکرشو هم نمیکردم که واقعا حلوا ...
17 خرداد 1393

دودو

قبل از مامان شدن هر وقت که اون وسیله چرخ مانند رو دست بچه ها میدیدم که دسته داره و بچه ها با ذوق هدایتش میکنن با خودم فکر میکردم چه مامان بی سلیقه ای که همچین اسباب بازی ای واسه بچش انتخاب کرده اما.............. مامان شدن باعث شد بفهمم که اون مامانای طفلکی اون اسباب بازی رو انتخاب نکردن بلکه انتخاب بی کلاس خود کوچولوهاست اولیشو مامانی برات خرید که البته یه هواپیمای کوچولو و خوشگل قرمز بود که یه دسته بلند داشت و تو عاشقش بودی و هر وقت میرفتی خونه مامانی بدون اینکه به کسی نگاه کنی تا درو باز میکردند میرفتی سراغش که جاشو هم بلد بودی و 1 ساعتی یک نفس مشغول بودی و منم اسمشو گذاشتم جیمبو که کل خانواده میشناختن و بعدیشو دوباره به شکل هواپیم...
17 خرداد 1393

عید 93

امسال خونمون اصلا حال و هوای عیدو نداشت آخه چون تو پروژه پوشک گیری بودیم میخواستم صبر کنم تا تموم شدنش و بعد شروع کنم به خونه تکونی و درست 16 اسفند که تو برای اولین بار حتی دستشویی هم خودت رفتی اون اتفاق تلخ باعث شد اصلا یادم بره عید چی هست و هرروز فقط واسه خواب خونه بودیم و بقیه وقت بیرون با تو بودم شب سال تحویل بغد از اینکه طبق روال اون مدت باهات اومدم خونه بعد از خوابیدن تو و محمد تازه شروع کردم به چبدن سفره هفت سین و پیدا کردن وسایلش که سپیده مهربونم که خوب میدونست چقدر داغونم روز قبل همه چی تا سنبل و سیر و سمنو برام آورده بود به اضافه یه عیدی قشنگ، ولی من ذهنم خیلی درگیر بود و خیلی خسته تر از این بودم که حتی پارچه هفت سینمو پیدا کنم...
15 خرداد 1393

تولد

اینا عکسای تولد خونه سپیده ست که البته با مهناز 4 روز اختلاف زمانی داره و درنتیجه تولد هردوشون بود گرچه محمد هم 29 اسفند به دنیا اومده و 3 تایی شمع فوت کردند و باز هم صد البته که همه شمع هارو تو فوت کردی و اصلا از جلوی کیک کنار نرفتی                 و این هم تولد بابا محمد که البته همیشه شب عید یه تولد 3 نفره تو خونمون داره و یه بار هم روز اول عید خونه مامانی و باز هم خوش به حال جوجوم         و بقیه عکس ها میمونه تو آلبوم تا خودت ببینی اینجا نمیشه             &nb...
13 خرداد 1393