آیدینآیدین، تا این لحظه 7 سال و 3 ماه و 15 روز سن دارد

آیدین عشق ما

جادو

1397/5/22 13:22
نویسنده : مامان مریم
185 بازدید
اشتراک گذاری

دریا بودیم...صدای موج ها...صدای بازی کردن کودکانه تو...و باز هم صدای موج ها...دوساعتی میشد که حسابی شنا کرده بودیم...من و محمد واقعا خسته شده بودیم و محمد لب ساحل، آفتاب می‌گرفت و من درست تو تلاقی پیوند موج ها و شن های ساحل با نیم تنه ای که تو آب بود و دست هایی که می‌رفت تو آب و با یک مشت سنگ براق میومد بیرون برای خودم یه سرگرمی جالب پیدا کرده بودم...جمع کردن سنگ های زیبا....تو خستگی ناپذیر هنوز هم توی آب بودی و ماهی های کوچولو دوروبرت و هنوز بعد از دوساعت برات جالب بود این موج های آروم و ماهی های ترسو...

حداقل نیم ساعتی با وسواس زیاد سنگ جمع کردم...دست هام بارها پر از سنگ بالا میومد ولی از هر چندبار شاید فقط یه سنگ کوچولو انتخاب میشد برای جدایی از دریا و اومدن با ما...

بلاخره بعد از دوساعت و نیم از دریا دل کندیم و برگشتیم که لباس بپوشیم و من با گنجینه کوچولوم ...

خیییلی قشنگ بودن...رنگی رنگی و براق...هر کدوم یک شکل متمایز از بقیه و هر کدوم قشنگ تر از اون یکی...برگشتیم ویلا و با هیجان رفتم سراغ سنگ های قشنگم...میدونی چی شد!؟

دیگه قشنگ نبودن...یه جوری بی روح که انگار هیچ وقت از اول هم قشنگ نبودند...ساعت های دوش گرفتن و ناهار خوردن و بیدار شدن حس شدید سوختگی پوستم که تازه بعد از حموم قرمزی و داغی وحشتناکش نمود پیدا کرد به علتش فکر میکردم...اون سنگ ها ..مثل جادویی که دریا مسببش بود و با جدا شدن از دریا جادو تموم شد!

ولی در حقیقت جادویی درکار نبود...فقط یه قانون کوچولو...اون سنگ ها تا وقتی خیس و براق بودن قشنگ بودن و وقتی خشک شدن جادو تموم شد....مثل ما آدم ها... ما آدم ها تا وقتی لبخند می‌زنیم، تاوقتی چشم هامون شوق و شادی داره، تا وقتی مهربونیم قشنگیم..اگه این احساسات و این مهر تو دل و نگاه مون نباشه میتونیم نه تنها قشنگ نباشیم بلکه وحشتناک هم باشیم...این موضوع منو مدت ها درگیر کرده بود...هرروز بهش فکر میکردم که چطور همون سنگ هایی که با اون همه ذوق جمع کردم شون چون خیییلی قشنگ بودن وقتی خشک شدن از چشمم افتادند....و بعد دیدم انتخاب اون سنگ ها مثل انتخاب آدم هاست...تو مترو به آدمی لبخند می‌زنیم که بهمون لبخند زده باشه ...تو اتوبوس به کسی که جاش رو به یه سالمند داده همه لبخند میزنن...تو خیابون به یک زن باردار همه لبخند میزنن...به بچه ها...به پاکی...به عشق...

این هاله مهربونی همون خیسی دریا رو سنگ هاست که قشنگی هدیه میده....کاش همیشه خیس باشیم...


یه سفر شیرین تو اردیبهشت دوست داشتنی



بادبادک بازی که ما بیشتر از تو هیجان زده میشیم
هربار بادبادک میبینم یاد کتاب بادبادک باز خالد حسینی میفتم...بزرگ شدی بخونش


صبحونه های تو این ایوون بهترینن




و پسرم فارق التحصیل شد😁
بلاخره امسال موفق شدم بهت میوه های بهار و تابستون رو بدم...و شوقم آنقدر زیاد بود که تا مدت ها عکس میگرفتم..
بهترین لحظاتی که ازت سراغ دارم شبهاست
هنوز زودتر از ما می‌خوابی تا عادتش از سرت نیفته...و هربار آخر شب قبل از خواب میام بهت سر بزنم حس میکنم از همیشه بیشتر دوست دارم...معصوم ترین حالات رو داری...
و دومین سفر بعد از ماه رمضون



میشه از همه دنیا سهم تو خیلی کوچولو باشه
انقدر کوچولو که به چشم کسی نیاد
ولی میشه تو همون وسعت اندک، چیزهای بزرگی پیدا کنی
سلامتی ، عشق ، ایمان
خوشبختی تو همین چیزهای ساده ست که چون بعد ندارن گاهی نمی‌بینی
ولی تو ببین
با چشم دل ببین
بچه بمون که دلخوشی هات کوچیک تر و دست یافتنی تره...

نظرات (10) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان آیسلمامان آیسل
23 مرداد 97 8:48
به به چه پست قشنگیمحبتالهی همیشه خوشششش باشین و همیشه لبخند بزنینگل
مامان مریم
پاسخ
سلام عزیزم...مرسی از محبت تونمحبت
مامان صدرامامان صدرا
23 مرداد 97 9:29
اول اینکه دلم خیلی براتون تنگ شده بود😍
عکسا مثل همیشه عالی ❤
متن بسیار زیبا 👌❤
همیشه به گردش و تفریح 🌷🌷🌷🌷🌷
مامان مریم
پاسخ
خیییلی محبت دارید شمابوس
الهی همیشه شاد باشیدمحبت
عمه فروغعمه فروغ
26 مرداد 97 12:58
سلام مریمی عزیزممحبتخوب هستین؟
همیشه به سفر و خوشیآرام...لحظه هاتون غرق شادی های بی انتهامحبت
پست هات اون قدر خوبه و حس و حال خوبی  منتقل میکنه که یهو میبینی تا آخر پست یه لبخند گوشه لبت نشستهآرام...مرسی بابت حس و حال مثبتی که منتقل میکنیگل
خوشحال شدم از دیدن دوباره روی ماهتونمحبتمیبوسمتونبوسبوس
مامان مریم
پاسخ
سلام فروغ خوووبممحبت
خوبی عزیزم....آرشیدای قشنگم خوبهبغل
خیییلی ممنونم از این حجم مهربونیت عزیزم...منم خیلی خوشحال شدم باز اینجا دیدمت خانومی...خیلی آرشیدای ناز رو ببوسبوسبوس
مامانی گیتا جون و برديا جونمامانی گیتا جون و برديا جون
29 مرداد 97 9:47
سلام عکساتون خیلی زیبا بود .
ایامتون همیشه به شادی و خوشی ان شاا...
مامان مریم
پاسخ
سلام
خیییلی ممنونم از محبت تون دوست عزیزگل
مامان ریحانهمامان ریحانه
4 شهریور 97 14:00
مریم جونم سلام خوبی عزیزم محبت
خیلی دلم براتون تنگ شده بود پست قبل هم تبریک گفته بودم ازدواج  داداش عزیزتو اما نمیدونم چرا نیومده بود پیامم گیج
آرزوی خوشبختی دارم براشون گل
و اما پست جدیدت که مثل همیشه عالی عکسها توصیفات سفر و مهمتر از همه آیدین گلم هزار ماشالله ببین آیدین کوچولو چه بزرگ شده 
انشالله که همیشه ی ایام خوش باشید دوست مهربونم محبت
ببوس آیدینمو بوس
مامان مریم
پاسخ
سلام ریحانه عزیزمممم...چقدر دلتنگت بودم عزیزممحبت
خوبی؟ نازنین زهرای عزیزم خوبه؟بغل
حتما حسابی خانومی شده برای خودشبوس
قربونت برم از همه محبتت ممنونم دوست گلم...میبینی چه بزرگ میشن...الهی همه شون تن شون سلامت باشه...نازنین نازم رو خیلی ببوس..واقعا خوشحال شدم اینجا دوباره دیدمتمحبت
فاطمهفاطمه
6 شهریور 97 23:32
سلام مریمی مهربونمبغل
قبلا گفتم الانم میگم عاااشقتم با این پستای خوبت ... یعنی آدم حس خوبی میگیره با خوندنشون...
عکسا هم که مثل همیشه مهربونی توشون موج میزنه ... 
​​
الهی دلتون همیشه خوش باشه ... تنتون سلامت دوست مهربونمبوس
آیدینم چه آقا شده هزار ماشاللهمحبتمحبت
مامان مریم
پاسخ
سلام فاطمه عزییزممممممحبت
چقدر خوووشحال شدم از دیدن کامنتت... چند بار اومدم وبت که ببینم به سلامتی فارغ شدی و کوچولوت رو ببینم و دیدم پست نداری...یسنای قشنگم چطوره؟بغل
مرررسی از محبت همیشگی ات دوست گلممممبوس
واقعا خوشحال شدم ...خیییلی کوچولوی حتما دوست داشتنی و یسنای نازم رو ببوسبوس
آجی هاناآجی هانا
19 شهریور 97 15:54
سلام من تازه باهاتون آشنا شدم و از خوندن نوشته هاتون خیلی لذت بردم واثعا مادرانه های صمیمی و قشنگی مینویسید ، با افتخار ۵۰ امین دنبال کنندتون شدیم گل
مامان مریم
پاسخ
سلام عزیزم خیییلی ممنونم از محبت تونمحبت

2 مهر 97 19:15
انشاالله همیشه به گردش وتفریحگل
مامان مریم
پاسخ
متشکرممحبت
فاطمهفاطمه
29 مهر 97 10:00
سلامممم... خوبی مریم جون؟ آیدین جون خوبه؟
میبینی نیستم اصلا؟! ... یه فندق داشتیم یکی دیگه اضافه شد... میام به زودی❤
مامان مریم
پاسخ
سلاااام فاطمه جووونممحبت
به بهههه...قدم نو رسیده مبااارکبغل
براتون آرزوی زیباترین لحظات رو دارم... الهی تنش سلامت باشه...بیصبرانه منتظر دستت و فندقت هستم عزیزمبوس
فاطمهفاطمه
4 آبان 97 7:57
فدای تو دوست مهربون منمحبتمحبتمحبت
مامان مریم
پاسخ
عزیزمییییمحبت
1