آیدینآیدین، تا این لحظه 7 سال و 3 ماه و 15 روز سن دارد

آیدین عشق ما

بازارچه خیریه بهنام دهش پور

همیشه دلم میخواسته قبل از مذهب بهت انسان دوستی رو یاد بدم...همیشه دوست داشتم اول خودت رو دوست داشته باشی و بعد همه آدم ها و همه موجودات زنده و ....تو این دوست داشتن ها به خدا برسی دوست داشتم خدارو خودت پیدا کنی...نه تو کتاب ها...نه تو داستان ها...تو دیده هات...تو تجربیاتت دوست داشتم مهربونی کردن تو وجودت باشه...تو همین مهربونی کردن ها ببینی خدایی وجود داره که این حس قشنگ رو تو همه قلب ها گذاشته...ولی یکی پرورشش داده و یکی فراموشش کرده... سپیده چند سالیه که عضو موسسه خیریه بهنام دهش پوره و اوایل مهرماه بهمون خبر داد که قراره بازارچه ای برپا بشه...چند تایی از دوستان و مهناز قرار گذاشتن که برن و به من هم گفتن...نمیدونستم با تو میشه رفت...
8 مهر 1394

شهربازی ارم و پارک ژوراسیک

از دوران نامزدی با وجود اینکه من و محمد هیچ کدوممنون هیچ علاقه ای به وسایل هیجانی پارک ارم و حتی شهربازی سابق روبروی ولنجک نداشتیم ولی حتما هرچند ماه یکبار میرفتیم...شده فقط یه دوری بزنیم و نهایت چرخ و فلک سوار بشیم!!! فکر کنم به خاطر انرژی مثبتی که اونجا داشت جذبش میشدیم....هیجان و صدای هیاهو و جیغ باعث میشد دوست داشته باشیم که بریم آخرین باری که رفتیم پارک ارم شهریور 90 بود...من تورو 8 ماهه باردار بودم...تو زیرگذر پارکینگ شهربازی به خاطر بارون روز قبل یه حجمی از آب جمع شده بود و بعد کامل فرو رفتن چرخ های ماشین تو اون دریاچه کوچولو ماشین رو پارک کردیم و رفتیم شهربازی و بعد که برگشتیم هرچی محمد استارت زد ماشین روشن نشد...اون هل داد و م...
6 مهر 1394
1