آیدینآیدین، تا این لحظه 7 سال و 3 ماه و 15 روز سن دارد

آیدین عشق ما

خاطره تکونی

وقتی خونه تکونی خونت تموم میشه...وقتی گرد و غبار وسایل زندگیت رو میگیری نوبت خاطراتته میشینی با خودت یه سال گذشته رو زیر و رو میکنی...آدم ها و اتفاقات یک سال گذشته زندگیت رو خوب کنکاش میکنی و پیش خودت میشینی به یه قضاوت صادقانه....اینکه چه آدم هایی تو این یک سال گذشته وارد زندگیت شدن که دوسشون داشتی...دوست داشتن...ازشون یاد گرفتی...باهاشون زندگی کردی و اینکه اون افراد ثابت زندگیت رو چقدر بیشتر دوست داری...به خاطر یک سال خاطرات دیگه که به قبلی ها اضافه شد...یک سال خاطراتی که میتونست بد یا خوب باشه...تو چه نقشی داشتی تو بد یا خوب بودنشون...قبول داری کینه و مهربونی انعکاس داره؟؟؟پس خودت هم خیلی نقش داشتی تو اینکه این خاطرات برات چه شکلی ب...
28 اسفند 1393

با اینا زمستونو سر میکنم...

ار بچگی اسفند رو دوست داشتم.....هرروز که از مدرسه برمیگشتیم مامانم داشت خونه تکونی میکرد...با هر جزء خونه تکونی یکی یکی بساط زمستونو جمع میکرد و دفتر خاطرات اون سال ننه سرما رو برامون میبست درسته تو عالم بچگی زمستون هم قشنگ بود ولی....من سرمارو هرگز دوست نداشتم زمستون قشنگ بود به خاطر صبح هایی که از زیر لحاف صدای اخبار رو میشنیدی که بابا داشت دقیق گوش میداد که بهمون بگه تخـــــــــــت بگیرین بخوابین...مدرسه ها تعطیل شد.....زمستون قشنگ بود به خاطر شب هایی که میخواستی بری دستشویی بیرون و تو حیاط و چون لیز نخوری پاتو میزاشتی جای پای بابا رو برف ها....و بعد برمیگشتی کنار بخاری علاالدین و دستاتو میگرفتی روش....و شب ها طرح شبیه گلش رو رو سق...
19 اسفند 1393
4014 15 58 ادامه مطلب

پایان کابوس

یکسال گذشت تقریبا اواخر بهمن 92 برات وبلاگ درست کردم یادمه اولین پستمو 10 روز بعد گذاشتم چون اصلا نمیدونستم چطور باید عکس بزارم و چطور پست بزارم برات....منتظر بودم محسن یه روز بیاد خونمون و بهم یاد بده...بعد 10 روز یه روز رفتم تو مدیریت وبلاگ و بعد قسمت پرسش و پاسخ و چشمم خورد به آرشیو پرسش های فنی و کمتر از نصف روز بدون هیچ سوال و جوابی یاد گرفتم چطور سایز عکس رو کم کنم و آپلود کنم و پست بزارم یادمه واسه پیدا کردن هرکدوم از حروف باید کلــــی جشم میگردوندم و تازه بیشتر حروف هم به فارسی جای خودشون نبودن....یادمه خیییلی کند تایپ میکردم و حالا... حالا درست بعد از یکسال گاهی از شنیدن صدای سریع شاسی ها و سرعت تایپم ...خندم مبگیره به ا...
11 اسفند 1393
1031 12 57 ادامه مطلب
1